![]() |
![]() |
|
| موسيقي ايران زمین About Persian Music |
|
موسیقی ما، سیاست ما وقتی کارهای جوامع انسانی بنا به ضرورت های اجتماعی، بین ابناء بشر تقسیم می شود و عناوینی همچون بقال و سرباز و دکتر و مهندس و کارگر و آخوند و معلم و رفته گر و وزیر و وکیل و رئیس و کشاورز و روزنامه نگار و بازاری و موسیقیدان و غیره بین ایشان چون نقل و نبات تقسیم می گردد، به معنی آن است که هر یک کار خود را بکنند و در کار دیگری دخالت نفرمایند! اما گاهی یکی از ایشان چنین می کند و لاجرم صاحبان مشاغل دیگر نیز وسوسه می شوند که مانند او رفتار کنند و نتیجه این می شود که برای مثال یک روزنامه نگار موسیقی پا در حریم سیاست بگذارد که قاعدتاً نباید چنین باشد! وقتی رئیس محترم جمهور پس از پایان اجرای سمفونی عشق و امید به جمع نوازندگان ارکستر سمفونیک تهران می پیوندند و به تشویق خیلی خوب مادی و معنوی ایشان می پردازند، به معنی این است که ایشان این کار را ارزشمند می دانند و صلاحیت ارزش گذاری هم دارند. در نتیجه یک فعال حوزه موسیقی نیز به سرش می زند که اگر فرصتی پیش آمد، شاید بتواند دستی در سیاست ببرد و لطف و توجه یک سیاستمدار به هنر موسیقی را بی پاسخ نگذارد!
عکس های بیشتر را اینجا ببینید در زمانه حاضر گاهی کیفیت و کمیت موسیقی ایران، ما را به پرسش هایی معطوف می کند که برای مثال موسیقی ایران کی رشد می کند و چقدر رشد می کند؟ کی جهانی می شود؟ یا اساساً موسیقی ایران کی درست می شود؟ و از این دست پرسش ها که معمولاً پاسخی هم ندارند و فقط طرح مسئله اند. در این گیر و دار غالباً فراموش می کنیم که موسیقی ما تافته جدابافته ای از دیگر شئون زندگی مان نیست. وقتی چرخ اقتصاد مان می لنگد و یا سیاست خارجی و داخلی کشورمان معیوب است، نمی توان انتظار داشت قله های ورزش و هنر و علم و فرهنگ به تسخیر جوانان ایرانی درآیند. همه اینها به هم مربوط اند. اگر چه هر یک مجری و متولی خاص خود را دارند. اینک به این تصویر تأسف بار نیک بنگرید و ببینید دولتمردان ما در چگونه چرخ سیاست خارجی را می چرخانند که اهالی خارج از گود سیاست هم به فغان در می آیند.
همین یکی دو سال پیش بود که یک موسسه معتبر جغرافیایی با چاپ نقشه ای از منطقه خاورمیانه، در اقدامی کاملاً عمدی با حذف پسوند فارس از خلیج فارس، فریاد همه ایرانیان داخل و خارج از کشور را بلند کرد و جریان قوی کاملاً غیر دولتی بر علیه آن موسسه شکل گرفت که در نهایت آن غائله با پیروزی ایرانیان به پایان رسید. مقام های دولتی ایران هم با این جریان خودجوش ایرانیان همراه شدند و پیروزی حاصل را مصادره به مطلوب کردند. هر چه بود گذشت و کسی فکر نمی کرد دیگر فارسی بودن خلیج فارس از سوی بیگانگان به این شکل مورد هجوم قرار گیرد. اما در کمال تأسف این بار عالی ترین مقام اجرایی کشور برای نخستین بار با شرکت در اجلاس شورای همکاری خلیج فارس و قرار گرفتن در زیر تابلوی جلسه، دو خبط بزرگ را مرتکب شدند. اول اینکه شورای همکاری خلیج فارس از بدو تأسیس در سال 1980 میلادی تا کنون با عنوان مجلس التعاون لدول الخلیج العربی شکل گرفته و هدف اصلی از تأسیس آن هم مقابله با جمهوری اسلامی ایران و حمایت از رژیم بعثی عراق به رهبری صدام حسین بوده است که پس از پایان جنگ ایران و عراق موجودیت خود را همچنان حفظ کرد و کلاً تشکیلاتی عربی است. اینکه الان یک مقام عالی رتبه جمهوری اسلامی در آن جلسه شرکت می کند و با سکوت خود در زیر آرم و نشان جلسه، عربی بودن خلیج فارس را به رسمیت می شناسد، جای پرسش های فراوان دارد. آیا مقامات جمهوری اسلامی فراموش کردند که بر اساس قانون خود نوشته شان، هیچ یک از شهروندان ایرانی حق مسافرت به اسرائیل ولو به دلایل کاری، فامیلی و پزشکی را ندارند؟ چرا که از نظر ایشان حضور یک شهروند عادی ایرانی در خاک اسرائیل به منزله رسمیت یافتن کشور اسرائیل و ضایع شدن حقوق ملت آواره فلسطین است. اگر سیاستمداران ما چنین حساسیتی را در خصوص منافع ملی و مشخصاً نام خلیج فارس داشتند، اولاً هیچ گاه به چنین جلسه ای پا نمی گذاشتند و ثانیاً اگر هم به اشتباه سر از مجلس التعاون لدول الخلیج العربی در می آوردند، خیلی محترمانه می توانستند، جلسه را بدرود گویند. دوم اینکه جناب آقای رئیس جمهور کشور قدرتمند جمهوری اسلامی ایران، همانطور که در عکس دیده می شود، پشت سر شیوخ منطقه نشسته اند. جایگاهی که معمولاً وزاری خارجه و دیگر مقام های پایین دستی می نشینند. یعنی اینکه عضو موثر جلسه نیستند و احتمالاً حق رأی هم ندارند. اگر حضور مقام رئیس جمهوری یک کشور به مراتب قوی تر از شیخ نشین های منطقه خلیج فارس، در چنین جلسه ای لازم بود، چرا محترمانه دور یک میز ننشسته اند؟ مگر مقامات سیاسی ما عقده جلسه نشینی دارند که در هر جا و به هر قیمتی حاضر شوند و اینگونه هم خود و هم ملت ایران را شرمنده سازند؟! عرب ها بر خلاف آنچه ما تصور می کنیم خیلی دنبال جهان اسلام نیستند. اولویت سیاست خارجی آنها ابتدا قومیت عربی، سپس قدرت های جهانی نظیر آمریکا و در مراتب بعدی کشورهای اسلامی و همسایه مثل ایران است. رسانه های آنها به روشنی چنین رویکردی دارند. حتی اسلامی بودن کشور ایران هم برایشان جذاب نیست. زیرا نسبت به شیعه بودن حساس اند و از بابت اینکه ایرانی ها مسلمان شیعه هستند، خیلی خوشحال نیستند. برخورد نامناسب ایشان با ایرانی ها در فرودگاه دوبی وقتی گزنده تر می شود که می بینی به فرزندان مصطفی کمال آتاتورک با لبخند خوشامد می گویند. کاری که اصولاً جزو وظایف یک مأمور فرودگاهی نیست. حال با وجود این موج منفی علیه جماعت ایرانی چرا در داخل کشور این همه سنگ عرب ها را به سینه می زنند، برای من جای تعجب دارد.
عرب ها به شدت در موضع خود استوارند و همیشه و در همه حال صحبت از خلیج عربی می کنند. ولی در این سوی آب، ما ایرانی ها گاه ملی گراهای دو آتشه می شویم و گاه وارفته های بی هویت. در تمام کشورهای حوزه خلیج فارس علی رغم اینکه این نام در نقشه های بین المللی ثبت شده است، همواره از واژه جعلی الخلیج العربی استفاده می شود و متأسفانه سامانه سیاسی کشور قدرت مقابله با آن را ندارد. من قلباً بر آنم که اگر مجلس مقتدر و مستقلی داشتیم، آقای احمدی نژاد را محترمانه بازخواست می کرد که چرا در چنین نشست تحقیر آمیزی شرکت کرده اند. افسوس که همه چیزمان به هم می ماند!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 18:6 توسط هوشنگ ساماني |
|
|
صفحه نخست تماس با من Contact Me آرشیو |
| درباره وبلاگ |
هوشنگ سامانی
آهنگساز و روزنامه نگار موسیقی آثار منتشر شده: 1- عاشق نامه(1) با صداي علی امير قاسمی، مهدی محمدی و حسين بهاربين 2- مرزنگ(موسيقی بختياری) با صدای شهرام براتپوری 3- مرحمت با صدای اشکان کمانگری (در شرف انتشار) |
|
RSS
|